رقص خون حسینی محراب
عاشق که شوی، بزرگ می شوی. عاشق که بمانی به آسمان می رسی، عشق که در جانت جاری شود،
غلامرضا بنی اسدی - "وَنَحْنُ أَقْرَبُ إِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ"را با همه وجود حس می کنی. مهم هم نیست نامت «علی اکبر» باشد یا «علی اصغر» مهم این است که در کربلا باشی و «حسینی» و اهل «محاربه» با دشمن! اصلا در کربلا، همه «اکبر» بودند و علی اصغر هم «اکبر کائنات» نام دارد. در کربلاهای مکرر تاریخ هم همه «اصغرها»، «اکبر» می شوند که در مکتب ما، بزرگ کسی است که به بلوغ حق فهمی برسد. بزرگ کسی است که حقیقت را با جان تجربه کند. بزرگ کسی است که با امام حق همراه شود. بزرگ کسی است که در کنار حسین باشد. حالا هرچه می خواهد سن داشته باشد یا نام فرقی نمی کند. حالا قصه سردار بزرگ سپاه اسلام شهید «علی اصغر حسینی محراب» هم همین است! او هم اهل «محراب» بود و هم اهل حرب با دشمن. «حسینی» هم بود و در لبیک به امام عشق، «اکبر» شد. درست از همان لحظه ای که «یاعلی» گفت و برخاست با تمام قامت که قامتش قد قامت نماز جهاد و جوانمردی بود. دلاور مشهدی که در کنار شهید سرافراز «محمود کاوه» در مبارزه با آنانی که ایران را تجزیه شده می خواستند و شرحه، شرحه این ملک را به بهایی اندک به دشمن می فروختند، نقش بسزا داشت و از سال ٩٥ به عنوان یک چریک مسلمان با سمت فرماندهی گروهی از بسیجیان در پاکسازی و مطهرسازی منطقه کردستان از آلودگی وجود «دشمن پرستان» ، که از «شب پرست» بدترند، نقش آفتابی داشت. «علی اصغر» سپس در سمت های فرماندهی گردان های«امام حسین»، «امام سجاد» ، «حضرت رسول» و «لشکر ویژه شهدا»، اقتدار فرمانده مسلمان را به دشمن نشان داد و آنگاه فرماندهی محورهای عملیاتی و پس از آن فرماندهی اطلاعات وعملیات و طرح و برنامه لشکر ویژه شهدا را در کنار فرمانده شجاع، کاوه، برعهده گرفت. تشکیل یگان دریایی لشکر هم یادگار دیگر حسینی محراب بود و آخرین سمت نظامی او هم فرماندهی تیپ مستقل انصارالرضا(ع) بود. محراب، سرداری بود «حسینی». پهلوانی بود بزرگ و در نبرد با نفس اماره و جهاد اکبر و نیز در هماوردی با دشمن زبون و جهاد اصغر همواره سرفراز بود. او از فرماندهانی بود که فرماندهی حین نبرد را انتخاب می کرد و حاضر نبود از پشت جبهه نیروهایش را هدایت کند. او معتقد بود، هادی و فرمانده باید اولین نفر باشد که با دشمن پنجه در پنجه می شود، لذا او همیشه نزدیک ترین فرد به دشمن، به گاه عملیات بود چنان که مولایش حسین(ع) و مقتدایش مولاعلی(ع) بودند. او در نبرد تفسیرگر «سختگیری بر کافران و مهربانی در میان یاران» بود. عصاره ای از مهربانی شهید بروجردی شجاعت کاوه، هوشمندی ناصر کاظمی، طراحی های علی قمی و... بود. محراب کردستان، سرانجام در جنوب، کربلای خویش را یافت و به اوج زیبایی رسید و سرانجام، حاجی گونه، لبیک اللهم لبیک را در رقص خون سر داد و آن گونه که می خواست صد پاره شد تا در قیامت در لحظه زیارت امام حسین(ع)، شرمگین نباشد.حاج علی اصغر حسینی محراب در واپسین روزهای عملیات کربلای ٥ پا به راهی گذاشت که پیشتر بروجردی، کاظمی، قمی، متوسلیان، کاوه و... از آن گذشته بودند و او انگار پس از کاوه، بی تاب شده بود انگار می خواست، پیراهن سبز سپاه را که کاوه بر تن او پوشیده بود به رنگ سرخ شهادت به او بازگرداند. انتهای پیام/